تبليغاتX
!!!دکتر خنگ باکلاس
!!!دکتر خنگ باکلاس
روزنگار- عمومی

آقا الان یه خبر داغ در حد تیم ملی به ما رسید که : یکی از برادران ترم بالایی که اتفاقا خیلی هم اکتیو و به نظر ما خیلی هم مذهبی و .... میباشند(آقای ش) با یکی از دخترای  ترم پائینیمون(خانم م) امشب عقدشونه! (اصلا هم بهم نمیان... فیل و فنجون.. اکتیو و بیحال... بی احساس و احساسی..!!)

البته خیلی به ما ربط ندارد ها! ولی خب تجمعات بعد از نماز و ناهار کلاس دیگه سوژه ای ندارن این روزا! شرمنده...!

چنتا نتیجه گیری کردیم که به درد دنیا و آخرت همه ی جوونای دم بخت بخوره...

1.با توجه به ازدواجهای اخیر که همگی دور از تصور بودند در دانشکده ی پزشکی، بچه خرخونای(ببخشید...ممتازین!!) هرورودی در اولویت این شانس هستند. دو شخص مذکور شاگرد دوم سوم ورودی خودشون بودن. (یکی نیس بگه خب برو درستو بخون شما! ازدواجت چی بود حالا...)

2.هردو نماینده بودند در کلاسشون...

3.در مورد قبلی ازدواج در دانشکده داماد نفر اول علوم پایه در ورودی خودشون بود و عروس شاگرد دوم و المپیادی کلاس.

4.تابستون اردوی شمال باهم بودند عزیزان.

5.غیبت میشه اگه بگم. بد آموزی هم داره.. پس نمیگم!

خلاصه که برای باز شدن بخت یا باید خرخون شد یا نماینده یا اردو رو یا(....)!

اگه راه دیگه ای دارید رو کنید و دعای جمعی رو بخرید به جونتون!!! (اون جمعو نمیگم کیان!!)

پ ن:امشبم عروسی.عروس و دوماد روبوسی....


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 5 آذر1388 :: 12:35 :: توسط : الهام

خدا بگم چيکار کنه اين ايرانسلو که....

2-3 هفته است که يه جو آبروي باقي مونده ي ماروهم فاتحه شو خوند و تموم...

آخه نميدونم با  چه حسي آهنگ پيشواز هديه رايگاني که ميزارن برا آدم، از بنيامين ميزارن!! (تو رو من، من تورو، دوس دارمت!!)

من ديگه الان قصد.. خودکشي که نه؛ ولي ايرانسل کشي دارم...

برا من سرخود آهنگ پيشواز گذاشتن. 2 هفته پيش ميبينم يه برادر (نامحترم) هي ميزنگه يه چيز نامفهومي ميگه و...

منم سرکلاس عملي بودم و داشتم با چنتا از اون جناحيا مي حرفيدم. گوشي رو دادم دست دوستم گفتم ببين چي ميگه؟ يهو ديدم چشماش گرد شده و به لبندترين شکل ممکن داد ميزنه که: الي... اين چرا فحش ميده؟؟؟!!

منو ميگي... مث سه فاز پريده ها فقط نگاهش کردم و آروم گفتم خب تو بايد داد بزني اينو؟!!

بگذريم که پسرا چقد دس گرفتن واسم!

هيچي ديگه... اقا ميفرمودن من دارم آهنگ پيشوازتو گوش ميدم... چرا گوشي رو برميداري؟!! و هر وقت و بي وقتي هم دلش ميخواس ميزنگيد و اعصاب نذاشته بود برام. ديگه تحويلش نگرفتم تا شروع کرد به رفيق شدن و...!

پيام ميداد که:ميشه بزنگم بجوابين؟؟

بعد ميزنگيد گوشي رو برميداشتم(بدون حرف!). برا خودش حرف ميزد که: خب.. شما چطورين؟.. آره.. قربونت، منم خوبم.. ميگذره ديگه!!.. چي؟؟ يه کم بلندتر ميگي؟؟ بعضي کلمه هاش نامفهومه! چي؟؟ چي؟؟ ميدوني؟؟ آخه شنيدن صداي قلب سخته يکم و...

و همه ي اينا رو درحالي ميگف که بنده ساکت بودم!!

اس میدادم که مزاحم نشو. میگف منکه مراحمم!! میگفتم برو بابا. میگف من که بابات نیستم.. هییچ نسبتیم ندارم با ایشون.. اما اگه شما بذاری نسبت دارم میشم و...

خلاصه قاتي بازاري بود برا خودش بنده خدا. آخر سرم نااميد شد بعد 6-7 روز و هدر دادن کلي پول شار‍‍ژ ايرانسل!!

.

بجز اونم که ديگه مضحکه ي عام و خاص شديم.. بچه ها ميزنگن و همه يا فک ميکنن اشتباه گرفتن و يا شروع ميکنن به تيکه انداختن که: اقلا يه باکلاسشو ميذاشتي دکتر...

مجبور شدم يه مدت خاموشش کنم ولي ديدم بيشتريا شماره ي همونو دارن تا ثابت...

حسابي تو هچلم الان. کسي کد اين آهنگو نداره که بتونم کنسلش کنم؟؟ هم اکنون نيازمند ياري (.....)تان هستيم!!


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 2 آذر1388 :: 18:23 :: توسط : الهام

ما نميدانيم که چرا جديدا که يه کم بيشتر اکتيو شديم و بيشتر وول ميخوريم اينور اونور محال ممکن است يک روز بگذرد  و يه جا اين را نشنويم که: ااا... تو  چقد باحالي! فک نميکردم اصلا!!!

يا مثلا: تو چقد (....) هستي... ايول...

يا: رو نکرده بودي... ااااااا....!!!!!!

يا: چقد قيافه ت (.....) فرق ميکنه...

ديگه دارم به خودم شک ميکنم... نکنه منافقم و...

خدا کنه بقيه ظاهر بين باشن. نه من منافق!!

پ ن:اسمم رو انتخاب کردم.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 آبان1388 :: 16:8 :: توسط : الهام

ای بابا.. ای بابا... نمره کامل امتحان به اون آسونی رو میس کردم... اینقد که ترم بالاییا از سختیش گفته بودن تموم مدت با ناامیدی میخوندم.. که بازده نداشت دیگه. اه اه اه.

خب دیگه بسه.

اومدم بگم میخوام اسم بلاگو عوض کنم. نظر خودم رو "دکتر خنگ" هست... (احتمالا این نظر از پس لرزه های امتحان انگل باشه!) ولی خب چاره چیه...

اسم دیگه ای به نظرتون میرسه که وصف منم باشه ...؟؟ (البته بجز خوشگل و خوب و ماه و...)

. دوم اینکه... کی اینجا نت لاگی هس؟ میخوام دایره ی نت لاگم و بزرگ کنم...

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 25 آبان1388 :: 13:17 :: توسط : الهام

سلام. امروز خیلی تو مود هوش سنجی و... بودم! اینم نتیجه ش...

ولی تستای باحالی هستن... ازین دوغ درس کردنا نیستن هیچکدوم!

تست نابغه بودن یا نبودن مساله اینست!!!!

تست هوشی که نداریم! :-(

 

توضیحات:عکس هیچ ربطی به موضوع نداره و فقط خواستم داداش سینامو ببینید تا دلتون آب شه. الهییییییییییییییییییییییییییییییییییی من فداش بشم که بدون تست نابغه است این پسر...

پس نوشت۱: پستی که قدسیه م واسش کامنت گذاشته باشه دیگه چییییییییییییی میشه..  نظرشو که دیدم بال درآوردم...

کاش وجیهه و خاله زببینم بیان...


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 19 آبان1388 :: 11:4 :: توسط : الهام

سلام سلام! یه آف باحال داشتم گفتم بذارم جمیعا شاد شیم! (قویا و شدیدا برا گذاشتن این پست روی نفسم پا گذاشتم و فمینیستیم رو شات کردمااااا!)

قوانين طلائي همسرداري (براي مردان ‎):
قانون اول: بايد زني داشته باشيد كه در كارهاي خانه مثل آشپزي، تميزكاري، گردگيري و ... خوب باشد.
قانون دوم: بايد زني داشته باشيد كه موجبات سرگرمي و خنده و شادي شما را فراهم نمايد ‎.
قانون سوم: بايد زني داشته باشيد مورد اعتماد و اطمينان و راستگو‎ .
قانون چهارم: بايد زني داشته باشيد كه از بودن با او لذت ببريد و باعث آرامش خاطر شما باشد‎ .
قانون پنجم: خيلي خيلي اهميت دارد كه اين چهار زن از وجود يكديگر بي خبر باشند ‎!!!
 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 17 آبان1388 :: 15:40 :: توسط : الهام

آقا ریا نباشه ها... اما بنده امروز که از هرطرف حساب کنی میبینی جمعه است اومدم کتابخونه درس بخونم!! فک ک......ن!!! 

مادربزرگم امروز میگف: خدا آخر و عاقبت همه ی جوونا رو بخیر کنه مادر... (راس میگف!)

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 آبان1388 :: 16:8 :: توسط : الهام

آقا آقا الان تو یونی!! ما یه عده اومدن(یعنی میخواستن بیان!) که شعار ميدادن و ازینا! بعدش ما فک کرديم که بخاطر يوم الله ۱۳ آبان ميباشد... بعد ديديم رنگشان آشناست.. يعني کمي به سبز ميزند.. از همانها که در جواني به دور مچ و سر و گردنو ... ميبستيم!

بعدش فهميديم که...

بيخيال... ميترسم ازش حرف بزنم... من مدتهاست که کر و کور و لال شدم.... مدتهاست...


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 13 آبان1388 :: 15:10 :: توسط : الهام

سلااااااااااام به روی ماه نشسته ی همه ی جوانان  فرهیخته ی این مرزو بوم و اینا...!

من مثلا ۲۷ آبان حذفی انگل دارم و دقیق ۱۰ روز کامله که حتی انگشت مبارک رو هم به حتی یک جزوه آلوده نکردم! حتی یک برگه!!

البته الان که فکر میکنم یه مقدار داره بدم میاد از خودم حقیقتش... چون آدم خیلی باید بیتربیت باشه که ببینه دوستاش اونجوری خر میزنن و بعد در کمال ارامش بشینه کار دیگه بکنه(یا مثلا پاشه بره یه کار دیگه بکنه..) یه مقدارم خجال میکشم از روی دانشگاه!  هربار سردر دانشگاهو میبینم یادم میاد از اهداف والایی که اینجا رو واسه ما بخاطر اونا (چی شد..؟!!!! )ساختن مثلا!! و ما الان داریم از این محیط مقدس به چه منظورهایی استفاده میکنیم! هدفم از دانشگاه رفتن شده یا اینترنت یا تریا یا دیدن دوستا یا شرکت تو جشن یا  تحویل مزه پرونی برای چاپ تو جزه ی کمیته علمی کلاسها یا (گلاب به روتون.. اگه سر راهم باشه دانشگاه... WC!!)

الانم که ۲-۳ روزیه سرما خوردم و همه جانبه شرمنده ی دانشگاه و استاد و درس و امتحان و مافیها شدم دربست!

البته شایدم آنفلوآنزا باشه! هنوز دکتر نرفتم آخه... البته فرار نکنیدا.. الان ماسک زدم و شما نمیگیرید... خیالتون جمع.. هواتونو دارم! (گرچه ماسکش مث مال دندونپزشکا نیس که فیلتر داشته باشه...  از همین معمولیاس که انگار کش زدی به دستمال کاغذی!! )

.

آقا اصلا امروز ما به یه نیت دیگه اومدیم نت... ناخواسته کلی سخنرانی کردما! دل پری داشتم!!

میخوام اگه موافق باشین شروع کنم به تعریف یه قصه واستون... قصه ی یه... قصه ی یه خاطره... یه حس خوب... (قرار نیس هملت بخونید اینجاها!! صابون نزنید به دلتون دوستان!)... فقط چون بر خلاف دوست دندونمون که دنبال اراده اند واسه ترک bloggering ما فک میکنیم بیشتر داریم نیازمند میشیم به "به اشتراک گذاشتم حس ها و خاطرات"مون  این فکر اومد تو ذهنم...

بچه هایی که موافقن دستشونو ببرن بالا.....

پ ن: ببخشید اگه پراکنده و زیاد گفتم... خییییییلیییی تب دارم الان.. بچه های استاجر که الان اومدن پیشم اینو گفتن بهم!!

پ ن ۲:نظر بچه های پزشکی درمورد پاتولوژی عملی چی هس؟؟

این چند جلسه که مارفتیم دیدیم قطعیت تشخیص لام چیزی در حد فال قهوه است!! فاجعه...!!!

پ ن ۳:ااااا... انگل عملی هم که داره وحشتناک میشه.. قضیه ی اون فال قهوه واسه لامهای مالاریا هم اتفاق افتاد در حد تباهی...

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 10 آبان1388 :: 13:56 :: توسط : الهام

تولد تولد تولدم.....

مامان.... من خودتو ميخوام که ببوسي و تولدمو تبريک بگي... من به  خودت  نياز دارم نه...

...

زنده ام با روياي سال ديگه که باشي...

 

 کجایی...؟ 

 

 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 6 آبان1388 :: 15:23 :: توسط : الهام

 

من قدسيه اينا رو دوووووووووس داااااااااااارمممم...

چيکار کنم با  اينهمه فاصله آخه...(خودم ميدونم چکار ميشه کرد.. نميخواد کسي بگه به من.. اما اون راها موقتين همه شون... من واسه هميشه ميخوااااااام...)

 

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 3 آبان1388 :: 15:43 :: توسط : الهام

 

سلاااااااام!!

خوبین همه؟؟ خوشین؟ خوش میگذره ایشالا؟

من که از خوشی دیگه هایپر شدم فک کنم! (خدا رو شکر... بعد مدتها...)

میدونم دل همه تنگ شده بود واسم... آخه نبودم.. اصرار نکنید دیگه.. خب شاید دوس نداشته باشم مسائل خصوصیمو اینجا مطرح کنم!

ای بابا... باشه.. میگم... خب رفته بودم شمال. پیش قدسیه اینا...

نمیدونید چقد محشر بود...اصلا باورم نمیشد بتونم اینجوری بپیچونم و برم.. (خدارحم کرده که دایی جون ندارن آدرس وبلاگو .گرنه تبه الدنیا والاخره میشدم الان!)

خلاصه که... به دایی جون گفتم میرم خوابگاه ۲ روز واسه تکمیل یه پروژه!! و در کمال آرامش سه شنبه شمال بودم و پنج شنبه برگشتم...(با کمال تشکر از همکاری پایه ای خانم دایی جان)

ایییییییییییییینقده خوش گذشت که.....

این عکسو میبینید؟ هتلی بود که با بچه ها رفتیم! نارنجستان... بعدشم .. تازشم.. برام بچه ها جشن تولد زودهنگام گرفتن! میدونید کجا؟؟ "دقیقا" روهمون اسکله ای که میبینید تو عکسه! میبینید ما چقد  باکلاسیم؟ برا همه واضح بود دیگه؟؟

یعنی فک کنین... ما روی اون اسکلهه نشسته بودیم و نسیم میزد رو صورتمون و احساسهای عقشولانه داشیتم و هی دلمون تنگ میشه الان که به اون موقع فک میکنیم...

ناهارمونم تو اون فضای آروم و محشر زدیم و... الانم که مث شیر اینجاییم...

(این بود انشای ما!)


ارسال شده در تاریخ : شنبه 2 آبان1388 :: 11:48 :: توسط : الهام

سلام. آقا ما جديدا عضو يه گروه خيريه شديم که خيلي خوب ميباشد و ازين حرفا ديگه!

بعدش قيافه ي ما وقتي که مجبوريم در راستاي اهداف بالا و والا ي گروه، برا کمک جمع کردن در اتاق اساتيدو بزنيم و گردن کج کنيم و گريه کنيم و بگيم بچه هامون رو گازن !! تورو خدا بهمون کمک کنيد بسيار ديدني مي باشد ظاهرا... (جاتون خالي).

چون تازگيا متوجه شدم که چن تا از بچه ها راه ميفتن دنبالم تا خداي نکرده اين صحنه هاي بديع و فرح بخش رو از دست ندن... و بعد نميدونم که چي ميشه که غش غش ميخندن... احتمالا hyper soffraniasis  شدند ديگه..! (همکاران محترم تعجب نکنيد و به دانسته هاتونم شک نکنيد! اين يه بيماري جديده که من همين الان اختراع کردمش. يعني بيماري مصرف زياد زعفران)! که باعث ميشه الکي بخندن.

اما.. نکته ش اينجاس که (گلاب به رويتان) تف به ريا! و ما کارمان را براي رضاي خدا انجام ميدهيم و ازين حرفا ديگه....

*: واضح و مبرهن بود که اين جمله ي آخري کپي حرف دبير انجمن خيريه در جلسه ي شستشوي مغزي بود ديگه؟؟!!

نکته ي اخلاقي: اينهمه سخنراني کردم که بگم آقا ما يه گروه داريم که هرکيم بخواد ميتونه بياد ببينه و اصلا عضو بشه. هرکيم ميخواد يه جا کمک کنه و مثل ما انسان "خير"-به معناي کار خير کننده- بشه، بگه که ما شماره حساب انجمن رو بديم.

بچه مشهديا اگه خواستن بگن که آدرس رو بدم خدمتشون...

يا علي.

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 25 مهر1388 :: 11:41 :: توسط : الهام

سلام!

خوبید دوستان؟؟

ضمن عرض خسته نباشید خدمت همه ی حضارگرامی  به استحضار میرسانم که من الان مثلا دارم درس میخونم...!

مثلا موندم کتابخونه که ۵ صفحه ترجمه بزنم به کمرم!!  اگه این کامپوتر بذاره...

.

صبح سر کلاس بودیم و استاد محترم داشتن از هورمون و فاکتو رشد

(Growth Factor) صحبت ميکردن. اين فاکتور به اختصار همونطور که ميدونيد

GF گفته ميشه.

استاد ميفرمودن: تو دوره اي از زندگي وجود اين

GF الزامي هست و اگه نباشه رشد مختل ميشه همونطور که ميدونيد و... اثراتش تا پايان عمر باقي ميمونه...

يکدفعه ديديم اون جناح کلاس صداشون دراومده که: اگه ما ناقص بشيم و ناقص بمونيم ميريم ديه هامونو از حاج آقا (.....) استاد گروه معارف ميگيريم!!

استاد بنده خدا هاج و واج مونده بود که يعني چي آخه؟؟ و چه ربطي به اون داره اين بحث؟؟ که کاشف عمل وامد آقايون ميکن استاد معارف سر کلاس مخشونو زده که بهيچ وجه

GF نداشته باشيد که"خطر داره حسن...!"...


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 19 مهر1388 :: 10:12 :: توسط : الهام

سلام به همه ی دوستان..

من اینجا کامنت کسی رو فیلتر نمیکنم.

خب وقتی کامنت خصوصی میذارید فقط واسه من نشون داده میشه و دیگه تو کامنتها کسی نمیتونه ببینه! دست من نیس که...!! (قابل توجه سان شاین عزیز)

ضمنا... دوستی که ایمیل خواسته بود... لطف کنه و آدرس ایمیلشو بذاره.

مرسی!


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 9 مهر1388 :: 16:25 :: توسط : الهام

 

فرصت دنبال کردن هر رویداد واقعی

با ین معیار سنجیده می شود:

اگر به گذشته بنگری

از شجاعت انجان دادن آن شادمانی

یا

انجام ندادن آن؟

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 7 مهر1388 :: 14:53 :: توسط : الهام

 

 

تو آزادی

در میانه های ازمون ها و چالش های سهمگین

لبخند بزنی.

و بدان که

خود، این بازی را برگزیدی

و خود،

حاکمی

بر تمامی جلوه های این کره ی خاکی...

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 31 شهریور1388 :: 10:43 :: توسط : الهام

 

((گاهی که از ملال محبت برانمت                  دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت

   پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من                تن نیستی که جان دهم و وارهانمت...))

 

1-      گاهی می خواهی دوست بداری، و گاهی می شود که دوست بداری. جدای از زمان هایی که دنبال دوست داشتن هستی و نمی شود که نمی شود که نمی شود!

دوست داشتن زیباست. پدرم می گفت نعمت است. من نعمت زیبا را؛ و زیبایی نعمت را خواستم. به اصرار و الحاح خواستم و به من داده شد.

دوست داشتم و دوست داشتم و دوست داشتم.

 

 

2-      امان از زمانی که از شانس تو، کسی را دوست داشته باشی که دوست داشتنی ات نیست. کسی را که...

بگذریم.

 

3-      من کسی را دوست داشتم که دوست اشتنی ام نبود. بود! اما نه برای من؛ و نه من برای او!

 

4-      کاش کسی پیدا شده بود که دوست داشتنی من بود. او که قرار است دوستش داشته باشیم کاش پیدا می شد!

 

 

خدایا! دوست داشتنی ام را به من بنما.

 

 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 شهریور1388 :: 13:15 :: توسط : الهام

خسته ام از راههای رفته که پایان هیچ کدامشان شبیه تو نیست

من گم شده ام

مانده ام تنها با نام تو

که حتی در فرهنگ عمید هم پیدا نمی شود...

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 شهریور1388 :: 10:44 :: توسط : الهام

So many words for the broken heart
It's hard to see in a crimson love
So hard to breathe
Walk with me, and maybe
Nights of light so soon become
Wild and free I could feel the sun
Your every wish will be done
They tell me

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can't be there where you are
There's something missing in my heart

Life goes on as it never ends
Eyes of stone observe the trends
They never say forever gaze upon me
Guilty roads to an endless love (endless love)
There's no control
Are you with me now?
Your every wish will be done
They tell me

Go ahead just leave, can't hold you, you're free
You take all these things, if they mean so much to you
I gave you your dreams, 'cause you meant the world
So did I deserve to be left here hurt?

You think I don't know you're out of control
I ended up finding all of this from my boys
Girl, you're stone cold, you say it ain't so
You already know I'm not attached to material

I'd give it all up but I'm takin' back my love
I'm takin' back my love, I'm takin' back my love
I've given you too much but I'm takin' back my love
I'm takin' back my love, my love, my love, my love
My love

Yeah, what did I do but give love to you?
I'm just confused as I stand here and look at you
From head to feet, all that's not me
Go 'head, keep the keys, that's not what I need from you

You think that you know
(I do)
You've made yourself cold
(Oh yeah)
How could you believe them over me, I'm your girl

You're out of control
(So what?)
How could you let go?

(Oh yeah)
Don't you know I'm not attached to material?


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 18 مرداد1388 :: 10:52 :: توسط : الهام
درباره وبلاگ
دهانت را می بویند؛
مبادا گفته باشی
دوستت دارم...

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان